|
|
|
|
|
ادامه سفرهای مارکو پولو می تونه جالب باشه
مردان نمکی : مردان نمکی در سال 1372 ، در روستای چهر آباد زنجان توسط معدنکاران نمک به طور کاملا اتفاقی کشف شدند. از آن روز بود که کاوش در این منطقه آغاز و چیزهایی مانند شلوارک ، یک ساق پا درو چکمه چرمی ، چاقو ، طناب چرمی ، قلاب سنگ ، پار چه منقوش و ... کشف شد. در نتیجه یک تیم کارشناسی تشکیل شد و مطالعاتیرا روی اولین مرد نمکی کشف شده انجام دادند. مطالعات دقیق تر نشان داد که او 40 سال داشته و سمت راست صورتش دچار آسیب دیدگی جدی شده است نحوه شکستگی فک و آسیب وارده نشان میدهد که قبل از مرگ و در اثر یک ضربه شدید ایجاد شده است جسد متعلق به دوران ساسانی است و نمکهای معدن او را به طور طبیعی مومیایی و حفظ کرده است . تا کنون پنج جسد از مزدان نمکی پیدا شده که مرد نمکی شماره 4 کاملترین آنهاست و متعلق به نوجوانی 16 ساله است که قدمتی 2350 ساله دارد . یه کمم از مشاهدات خودم بگم ... یه موزه بود تو شهر زنجان که مرد نمکی شماره چهار رو به نمایش گذاشته بود . لحظه اول که دیدمش باورم نمی شد یه جسد بتونه این همه مدت اینقدر سالم بمونه ! خاصیت نمک همینه دیگه تمام اعضای بدنش سالم بود . یکی از دستاشو مشت کرده بود و تمام ناخنهای دستش سالم بود خیلی باور کردنش سخت بود در کمال ناباوری اون روز عکس گرفتن آزاد بود ( البته بدون فلاش) یه آقایی در موردش صحبت می کرد . لیدر بود، ولی اجازه نمی داد از صحبتهاش فیلم بگیرم می گفت علت مشت کردن دستش سکته مغزی بوده به خاطر سنگی که رو سرش افتاده بود جمجمه اش یه شکاف داشت و شواهد نشون می داد که بر اثر ریزش معدن مرده اونجور که لیدر می گفت حتی اعضای داخلی بدنشم سالم مونده ! وسایلی مثل چاقو ، تیشه ، کیف دستی از جنس چرم ، پوستین چرمی که توسط اون سنگ نمک حمل می شد و ... طی آزمایشات انجام گرفته روی وسایل مرد نمکی جنس لباسش از بهترین جنسه و پارچه اش طرح داره که در زمان زندگی اون خیلی سخت بوده که کسی همچین پارچه ای بدوزه که نشون دهنده استعداد و هنر نساجی در اون زمانه و همچنین جنس فولادی که در تیشه مرد نمکی به کار رفته 4 برابر فولاد امروزی استحکام داره !!! اولین مرد نمکی کشف شده رو فرستاده بودن دانشگاه آکسفورد لندن تا روش مطالعه بشه . عکساشو تو ادامه مطلب گذاشتم حالشو ببرین ... نظر هم بدین لطفا ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:51 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
خوابی که بیدارم کرد ... (دست نوشته ام) دیگه داشتم بهش می رسیدم ، چند قدمی بیشتر نمونده بود باورم نمی شد اینقدر بهش نزدیک شده باشم هر چی تلاش می کردم این چند قدم آخرو سریعتر بردارم نمی شد ! قلبم تند تند می زد ، جوری که احساس می کردم هر ممکنه از سینم بیاد بیرون! نمی دونم چرا نمی تونم قدمهامو سریعتر بردارم ! مثل اینکه یه انرژی منفی از طرف مقابل داره منو عقب میرونه توان مقابله با اونو ندارم یه دفعه صدایی شنیدم صدا که نه ، بیشتر شبیه یه فریاد بود که می گفت : برو ... بهم نزدیک نشو ... خیلی تلاش کردم اونو نشنوم ولی ضربه اش کاری تر از این حرفا بود سر جام خشک شده بودم ، به چشماش نگاه کردم برق همیشگی عشقو توی اونا ندیم ، جاش برق نفرت نشسته بود نمی دونم چرا ... از ترس چند قدمی رو عقب رفتم ولی از شدت برق نفرت کم نشد از خودم پرسیدم این همه تغییر حالت برای چیه؟ ولی تو ذهنم جوابی براش نداشتم دیگه قلبم نمی زد ... برام عجیب بود ، هیچ وقت سابقه نداشت ... حرفای زیادی واسه گفتن داشتم ولی مثل اینکه اون نمی خواست گوش کنه بازم گوشاشو با خودش نیاورده بود همیشه همینطور بود وقتی حرفی واسه گفتن داشتم گوشاشو با خودش نمی آورد نمی دونم چرا یه دفعه یاد این آهنگ افتادم که می گفت : با من غریبگی نکن ... بامن که درگیر توام ... ولی چه فایده که هیچ وقت گوشی واسه شنیدن نبود همینجوری که اون انرژی منفی منو عقب می روند پرتگاهی که پشت سرم بود رو نمی دیدم وسقوط کردم ... ناگهان از خواب پریدم ضربان قلبم بالا بود و نفس نفس می زدم آره خواب می دیدم تو سیاهی مرگبار شب یه صدای دلنواز می اومد صدای اذون بود وای چه دلنشینه ... نمازو که خوندم تصمیم گرفتم درگیر کسی بشم که وقتی به چند قدمی اش رسیدم منو تو آغوشش بگیره و محکم فشارم بده .... اینجوری بهتره ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:22 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم امیدوارم خوشتون بیاد ... غار کتله خور غار عظیم و زیبای کتله خور در 165 کیلومتری جنوب باختری استان زنجان قرار گرفته است که از طریق جاده آسفالته زنجان – سلطانیه – خدابنده – گرماب و از طریق جاده زنجان – بیجار – گرماب و همچنین از جاده همدان – کبودرآهنگ نیز قابل دسترسی است . این غار در 7 کیلومتری شهر گرماب است . علت نامگذاری غار به این نام: طبق بررسی های به عمل آمده این نام کاربرد ترکی دارد که در آن کتله به معنی پستی و بلندی و ناهمواریهای داخل غار و خور به معنی راحتی و آسانی است که به صورت کلی به معنی پستی و بلندیهای راحت و دنج می باشد. طبق نظریه ای عکس وزمین شناسی این غار در دل کوه ساقیزلو در آهکهای الیگو میوسن مربوط به دوران سوم زمین شناسی به وجود آمده و تقریبا حدود 30 میلیون سال می تواند قدمت داشته باشد . این غار از نظر وسعت دومین غار جهان و از لحاظ زیبایی اولین غار جهان شناخته شده است که شامل گذرگاهها ، دهلیزها ، ستونهای عظیم ، استلاگتیتها (چکنده ها) و استلاگمیتها (چکیده ها) به رنگهای مختلف و تعدادی قندیلهای تو خالی و نیستانی که جزء کمیابترین قندیلهاست می باشد این قندیلها که بخشی به صورت چکید و بخشی به صورت چکنده هستند پس از سالها به هم رسیده اند که منظره زیبایی پدید آورده اند . قندیلها به اشکال مختلفی چون شیر خوابیده ، پنجه شیر ، پای فیل ، لباس عروس ، قلعه شمع ، سگ شکاری ، دست شیطان ، نخل سوخته ، دو جادوگر ، سفره عقد و عروس و داماد دیده می شود . قندیلها غار چند نوعند: قندیلهای گل کلمی : که به علت عدم رسوب گذاری رشد ندارند . قبلا تشکیل هر میلی متر از این نوع قندیلها 30 سال طول می کشیده است . قندیلهای قلمی و نیستانی : که در حال حاضر فعال هستند و هر 7 سال یک میلی متر از آنها تشکیل می شوند.
دوستای گلم برای دیدن عکسها به ادامه مطلب سر بزنید فقط بگم عکسارو خودم گرفتما نظر یادتون نره ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:11 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم تو ادامه سفر با مارکو پلو رسیدیم به گنبد سلطانیه خیلی با حال بود . اول اطلاعاتو دقیق بخونین بعد برین سراغ عکسها ... فقط بهتون بگم عکساشو خودم گرفتما گنبد سلطانیه گنبد سلطانیه بزرگترین گنبد آجری جهان و مقبرهٔ اولجایتواست که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آثار مهم دوره ایلخانیان به حساب میآید. این گنبد درشهر سلطانیه در 43 کیلومتری شهر زنجان واقع شده است . ساخت این گنبد در سال ۷۰4 هجری قمری به دستور الجایتو در شهر سلطانیه، پایتخت آن زمان ایلخانیان آغاز شد و در سال ۷۱3 هجری قمری به اتمام رسید. برخی از محققین شروع احداث آن را سال 703 هجری قمری و برخی سال 702 یا 705 هجری قمری دانسته اند ولی 704 هجری قمری به زمان ساخت آن نزدیکتر است . زیرا اکثر تاریخ نویسان عهد اولجایتو این سنه را شروع ساخت گنبد ذکر کرده اند . گنبد سلطانیه با قطر دهانه ای در حدود 25.5 متر و ارتفاع 48.5 متر بنایی است 8 ضلعی که طول هر ضلع آن 17 متر است .د ر داخل بنا این 8 ضلعی در طبقه همکف به صورت 8 ایوان ( چهار بزرگ و چهار کوچک) مشخص است . دو ایوان از چهار ایوان بزرگ با در گاه وسیع و بلند به بیرون ارتباط دارن و ایوانهای کوچک به بناهای پیوسته گنبد متصل می شده اند . بعضی از تاریخ نویسان نوشته اند سلطان محمد خدابنده این گنبد و بنای عظیم را بناکرد که اجساد ائمه اطهار اکبر یعنی حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) را از آرامگاههای خود به آنجا منتقل کند. ولی به علت خوابی که دید از این عمل منصرف شد. این بناپس از کلیسای سانتاماریا در فلورانس ایتالیا ومسجد ایاصوفیه دراستانبول ترکیه سومین بنای عظیم تاریخی گنبد دار در جهان است . عکسهارو تو ادامه مطلب گذاشتم می تونین اونجا ببینبن... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:14 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سفر نامه اولین چیزجالب و عجیبی که در سر راه با اون مواجه شدیم درخت چناری بود که قدمت 350 ساله داشت . با این درخت چنار توی پارک جنگلی بابا امان استان خراسان شمالی مواجه شدیم . واسه من که خیلی جالب بود عکسهاش تو ادامه مطلبـــه حتما یه سر بهش بزنین .
نظر یادتون نره ها ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:58 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم خوبین؟؟؟ شرمنده که یه مدت نبودم آخه دور جدید سفرهای ایرانگردی مارکو پولو شروع شده بود منم باهاش رفتم سال نو رو به همتون تبریک می گم امیدوارم سال خوبی داشته باشین تو این سال جدید یه جوری برنامه ریزی کنیم که آخر سال حسرت زمانهای از دست رفته رو نخوریم به زودی با آپهای جدید میام ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 9:0 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
فرا رسیدن ایام شهادت آقا علی ابن موسی الرضا (ع) را پیشاپیش به تمام عاشقان حضرت تسلیت عرض می نمایم . امام رضا (ع) می فرمایند : اَلاَ فَمَن زَارَنِی فِی غُربَتِی بِطُوسٍ کَانَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَومَ القِیامَةِ مَغفُوراً لَهُ هر کس مرا در طوس ، جایی که دور از وطنم مدینه است ، زیارت کند ، روز قیامت با من خواهد بود و گناهانش آمرزیده است . می دونم همتون عاشق امام رضا (ع) هستید ، اگه نمی تونید بیایید مشهد خوب من به جای همتون زیارت می کنم . البته اگه لیاقتشو داشته باشم . فقط کافیه تو قسمت نظرات حرف دلتونو بگید . همین ...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 6:4 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی ... ؟؟؟ يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو فرا گرفت
که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم
مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل
نيلوفر مغرور نيست. اون خودشو وقف مرداب کرده ...
شاید این جمله که می گه ... زندگی چون پیچک است انتهایش می رسد پیش خــــــــدا . از شادیهای زندگی نهایت بهره رو ببرید ولی مواظب باشید غم بیدار نشه ... نظر یادتون نره ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 6:6 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
خـــنده دار ترین هــــــــــــا چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا می گذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم! چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! دارین می خندین ؟ دارین فکر می کنین ؟ بعضی وقتا باید به حال خودمون گریه کنیم ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:0 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم
دنبال یه آپ جدید می گشتم که با حال و هوای این ماه سازگار باشه برای همین یکی از پستهای قبلیمو دوباره گذاشتم به عشق امام حسین (ع) ازسرزمین کــــربلا چه می دانید؟ یکی از مشهور ترین و مقدس ترین شهرهای عراق ، کربلا می باشد . این شهر در جنوب بغداد قرار دارد . تاریخ کربلا از روز دوم محرم سال 61 هجری که حضرت امام حسین(ع) به آن سرزمین وارد شد آغاز می گردد . اما نام کربلا قبلا برای پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) مشخص و معلوم بوده است. ام سلمه همسر پیامبر می گوید: پیامبر فرمود فرزندم حسین در زمین عراق کشته خواهد شد در زمینی که نامش کربلاست . حضرت علی هنگامیکه برای جنگ صفین می رفت چون به کربلا رسید آهی کشید و گفت اینجا کربلاست همان محلی که عده ای در اینجا کشته می شوند و بدون حساب وارد بهشت می شوند. حضرت آدم در هنگام گذشتن از کربلا به زمین خورد و از پای مبارکش خون جاری شد. این حادثه به خاطر موافقت با خونی است که از امام حسین (ع) در این زمین ریخته می شود . هنگامی که کشتی نوح از کربلا می گذشت زمین آن را گرفت و به شدت به طرف خود جذب کرد. هنگام عبور حضرت ابراهیم از کربلا رکب آن حضرت لغزید وبه زمین افتاد و از سر مبارکش خون جاری شد. حضرت موسی هنگامی که گوسفندان خود رابرای چرا فرستاده بود . چوپان ایشان خبر داد که گوسفندان از آب فرات نمی نوشند سپس گوسفندان به اعجاز عرض کردند .فرزندت حسین (ع) با لب تشنه در اینجا کشته می شود ما از نوشیدن آب فرات صرف نظر می کنیم . هنگام گذشتن حضرت یونس از کربلا بند کفش آن حضرت پاره شد و خار در پای مبارکش رفته ، خون جاری شد . حضرت سلیمان وقتی برقالیچه سلیمان نشسته بود هنگام گذشتن از کربلا به شدت به خود پیچید و نزدیک بود به زمین بخورد . معنی کـــــربلا کربلا یعنی تشنگی ، گرسنگی ، محل آتش زدن خیمه ها و در نهایت محل ریختن خون فرزندان رسول خدا . به خاطر همین خاک کربلا بوئیدن گرفت و تربت پاک شهیدان کربلا مهر نماز اهل معرفت گردید . وبه کربلا چنان قداستی بخشید که قبله آمال و آرزوهای مردم شد . کربلا از دو واژه کرب و بلا تشکیل شده است . کرب به معنی سخت گردیدن غم برکسی و اندوهگین کردن او ، کرب یعنی غم واندوه فراوان و بلا یعنی آزمایش و امتحان ، کربلا یعنی محلی که افراد را با غم و اندوه مورد آزمایش قرار دادند .
نظر یادتون نره هاااااا ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:2 توسط سعید
|
|
||