سلام دوستای گلم
مدتیه میام و میرم ولی حوصله آپ کردن نداشتم امشب نمی دونم چرا یهو دلم خواست بیام و باهاتون صحبت کنم . می خواستم مدتی وب نویسی رو کنار بذارم ولی هر کاری کردم نشد که نشد فکر کنم در حد المپیک بهش اعتیاد پیدا کردم ولی خب اعتیاد از نوع خوبشه دیگه، آخه در کنار شما هستم ...
داشتم با خودم به ابتدای امسال فکر می کردم شاید براتون جالب باشه که بگم پس اونایی که حوصله دارن بخونن بعد آخرش نگین چقد پرحرفی کردما پس اگه دوست دارین بخونین ...
بیست و چند تا عید و سال نو رو پشت سر گذاشتم اون چند سال اول که بچه بودم و بعدشم چند سالی دنبال بازیگوشی گذشت ولی از وقتی که یادم میاد فکر کنم از 10 سالی بود که به عید و اتفاقاتی که توش واسه آدم میفته یه مقدار نگاه متفاوتتری پیدا کردم یادمه اون سال لحظه تحویل سال با خانواده توی حرم امام رضا (ع) بودم به هر حال تازه عیدو اینجوری مزه می کردم و تازه به یا مقلب القلوب و البصار ... گفتن دقت میکردم
حالا چند سالی از اون ماجرا می گذره فرا و نشیب زیادی توزندگیم داشتم ، به هر حال زندگی هر جوری بود گذشت و حالا من اینجام و دارم براتون می نویسم برای من خیلی از دوران زندگیم تو خواب بود دورانی که می تونستم استفاد بهتری ازش بکنم .
سالهای زیادی یکی پس از دیگری گذشت ولی من امسالو تو ذهنم می سپرم به خاطر اینکه واقعا بهش فک کردم و به هر چیزی که ممکن بود از ذهنم بگذره رسیدم علتشم این می دونم که وقتی امسال لحظه تحویل سال گفتم حول حالنا الی احسن الحال به معنیش واقعا فکر کردم و از خدا خواستم که واقعا یه تحول اساسی در حالم ایجاد کنه و امید داشتم به سالی که داره از راه میرسه ...
البته تنها امید داشتن کافی نیست اینکه آدم ابزاری رو فراهم کنه که با اونا به موفقیت برسه و در کنار تلاشی که کرده امیدوار به رحمت الهی باشه بهترین نتیجه ممکن رخ میده امسالو با خواستن شروع کردم و همش به موفقیت فکر کردم و حالا که شش ماه اول امسالو توی دفتر خاطراتم ورق می زنم و به اتفاقاتی که واسم پیش اومده فک می کنم رضایت تو چهره ام موج می زنه رضایتی که انعکاسشو از تک تک برگه های دفتر خاطراتم دریافت میکنم . دقیقا نقطه مقابل امسال دو سال پیشه که خیلی تو اون سال بد آوردم البته اتفاقات خوبی هم برام افتاد ولی در مجموع سال پر از التهاب و نگرانی رو سپری کردم که برام حتی فکر کردن به بعضی روزهای اون سال ملال آوره البته تفکراتم تو رقم زدن اون حوادث خیلی موثر بود .
این همه مقدمه چینی کردم تا آخرش بگم به نظر من ما همون چیزی هستیم که فکر می کنیم باید ببینیم موفقیت از نظر ما چیه و به چه چیزی می گیم موفقیت و کی به این نتیجه می رسیم که به موفقیت رسیدیم
تفکراتمون تاثیر زیادی در زندگی داره پس بهترینها رو برای خودمون بخواهیم و بهش فکر کنیم مطمئنم تا حالا این جمله رو بارهای شنیدین "تو همانی که می اندیشی" پس از همین الان به چیزایی که دوست داریم بهشون برسیم فکر کنیم و قدر لحظه لحظه زندگیمونو بدونیم.
این جمله رو هم بارها شنیدین که میگه "وقت طلاست"
من تا چند وقت پیش فقط این جمله رو شنیده بودم ولی موقعی به عمقش پی بردم که داشتم توی صفحات وب گشت می زدم . به یه سایتی بر خوردم که اونجا سن رو به شمسی می گرفت و تاریخ تولد میلادی رو بهت می داد فقط یه ابتکار جالبی که داشت این بود که تاریخ تولد بعدیتو به صورت معکوس شمارش می کرد این شمارش به صورت
ماه، هفته، روز، ساعت، دقیقه، ثانیه، دهم ثانیه، صدم ثانیه، هزارم ثانیه نشون میداد
شاید اگه نگاه می کردیو میدیدی مثلا 11 ماه به تولد بعدیت مونده اصلا به اینکه چرا میگن وقت طلاست فکر نمی کردی ولی وقتی به مرور نگاهت به اعداد بعدی میفتاد گذشت زمانو به راحتی حس میکردی به خصوص توی هزارم ثانیه و صدم ثانیه که به سرعت می گذشت پس من تازه اون موقع بود متوجه شدم وقت طلاست
قدر با هم بودن و وقتمونو بدونیم ...
توی کامنتها دوست دارم از من انتقاد کنید و اگه تا حالا کاری کردم که به نظرتون بد اومده بهم بگید و اینکه از اتفاقاتی که براتون افتاده بگید و از تجربیات سازنده اتون برای داشتن زندگی بهتر
که به درد همه ما بخوره ...
منتظرم بازگشت مجددم به وب نویسی با نظرات شما
رنگ و بوی دیگه ای بگیره ...
I: How long is a million years?
GOD: It is for me a minute.
I: How much is a million dollars?
GOD: It is for me a penny.
I: Give me a penny?
GOD: wait a minute.

