قــطره تنــــــها
بازم صدای غرش دیگه ای به گوش می رسه
دوباره قراره زندگی مجددی شروع بشه
زندگی ای که فقط چند لحظه دوام داره
قطره های بارون از آسمون می بارن
و بعد از چند لحظه ، زندگی خودشونو به رودخونه می بخشن
رودخونه هم دریا میشه و دریا هم اقیانوس
و همچنان این چرخه زندگی تا آخر دنیا ادامه داره
ولی اینبار قراره یه اتفاق دیگه ای بیفته
دو تا قطره بارون عاشق هم شدن
اونا نمی خوان به راحتی زندگیشونو فدای رودخونه کنن
اون دوتا می خوان با هم باشن و تصمیمای مهمتری واسه زندگی دارن
به محض رها شدن از چنگال ابر مسیرشونو عوض می کنن
هر دو قوی و شاداب هستن و پر از عشق و عاطفه
می خوان کنار هم زندگی کنن
و اگه قراره زندگیشونو فدای کسی کنن
دوست دارن اون کس یکی از خودشون باشه
هر دو زلال و صادقند به دور از دروغ و آلودگی
مدتی رو با هم می گذرونن
قطره عاشق سعی داره به معشوقش بفهمونه که خیلی دوستش داره
تا حدودی هم موفق شده
اونا از کنار هم بودن خیلی لذت می برن
ولی یه روز . . .
دوباره آسمون غرش می کنه
یه قطره بارون که از بقیه جدا افتاده
میاد و یه راست کنار دو تا قطره بارون می افته
قطره عاشق دیگه توان مقابله با اونو نداره
خیلی ضعیف شده
چند وقتیه که زندگیشو فدای معشوقش کرده
ولی قطره بارون جدید هم تر و تازه است و هم قوی تره
واسه همین به راحتی قطره عاشقو از میدون به در می کنه
و معشوقشو می دزده
البته مثل اینکه معشوقشم بی میل نیست که با اون بره
قطره عاشق چند روزی مثل دیوونه ها دنبال معشوقش می ره
ولی نمی تونه پیداش کنه
تصمیم میگیره به مسیر زندگی عادی خودش برگرده
چند روزی میره ، میره و میره
تا اینکه با دریا می رسه
به آسمون یه نگاه می کنه
آهی می کشه
و خودشو به امواج دریا می سپاره . . .
نظر یادتون نـــــــــــــــــــره . . . ؟ 