شـــب پرســتاره می خوام
شبها وقتی که دلم می گیره خودمو یه جایی می رسونم که سقفی بالای سرم نباشه
دراز می کشم و به آسمون خیره می شم
دنبال یه آسمون پر ستاره می گردم ، دیدن ستاره ها خیلی آرومم می کنه
امشبم از اون شبهاست...
یه جورایی دلم گرفته البته یه کمم دارم خودمو لوس می کنم
رو پشت بوم دراز کشیدم و به آسمون خیره شدم
ولی هر چی به چشمام فشار آوردم که ستاره هارو ببینم، نشد که نشد
چند تا ستاره به زور دیده می شدن
اما وقتی یه لحظه غافل می شدم دوباره پیدا کردنشون مکافاتی بود
دلم لک زده بود واسه اون شب که تو جاده حرکت می کردم
شبی که آسمون پر از ستاره بود تا چشم کار می کرد ستاره بود
میلیاردها ستاره که دیدن چند تا از اونا توی شهر واسه آدم خیلی دردسر داره
شبی که حتی به خاطر دیدن ستاره ها تو جاده چراغ های ماشینو هم خاموش می کردم
یه مسیر فرعی بود که هیچ چراغی اونجار روشن نبود
جز نور ماه و ستاره ها ...
الان خیلی وقته که نمی تونم چشم و دلمو از دیدن ستاره ها سیر کنم
دیدن سیل عظیمی از ستاره ها الان واسم شده آرزو ...
دلم واسه کویر تنگ شده
آخه اونجا بهترین جا واسه رصد ستاره هاست
گاهی وقتا از خودم و همه آدما بدم میاد
آخه برای اینکه خودمون در راحتی به سر ببریم
خودمونو از دیدن چه نعمتهایی محروم می کنیم
آرامشی که دین آسمون بهم میده وصف ناپذیره
مثل این می مونه که رو آب دریا دراز بکشی و با امواج دریا به اینطرفو اونطرف بری
من که همچین حسی دارم ...
نظر که یادتون نمیره ... ؟؟؟؟؟؟؟؟