نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط س+ ع + ی + د

سلام دوستای گلم
بعد از مدتها زدم تو کار شعر ، آخه یکی از دوستای عزیزم
شاعره واسه همین کمال همنشین در من اثر کرد .
امیدوارم ارزش خوندن داشته باشه .
آرزو
دیگر از این همه تنهایی
این همه بی رنگی
این همه غم وسکوت
خسته شدم ...
کاش می شد که پری داشتم و
وقت و بی وقت آن را
می گشودم ...
تا بگریزم از این غم ، تنهایی و سکوت
با همه تاب و توان اوج گیرم ز زمین
همچنان می رفتم ...
تا به جایی که کسی منتظر است
تا مرا محکم و محکم در آغوش کشد
و در این آرامش
بشکند در من
غم ، تنهایی و سکوتم را ...
منتظر نظرات شما هستم. یادتون که نمی ره .... !!!
